تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
380
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
است و عقل اول واحد نيست و لذا ممكن است از او كثير صادر شود ، كفايت مىكند و لو تثليث و تربيع جهات در عقل اول غلط باشد . مطلب ديگر اين است كه : كيفيت وقوع كثرت در عالم چگونه است و چطور كثرت شروع شده است ؟ البته اين مطلب ديگرى است و ربطى به جواب اشكال ندارد و لو حكما در اعتبار جهات كثرت اشتباه هم كرده باشند جواب تمام است . و بالجمله : وقوع كثرت در عالم به نحوى كه گفتيم حاصل گرديده تا به عقل عاشر و فلك نهم رسيده است . البته كسى حق دارد بگويد : از عقل عاشر هم يك نفس صادر مىشد و به اين ترتيب سرانجام كثرات عرضيه توليد نمىشد . جواب اين است كه : عقل عاشر ، هيولى و مادهء اولى را صادر كرده است كه به واسطهء حركت افلاك كه حركت دوريه غير متناهى است ، قابل انفعالات و استعدادات غير محدود است . وقتى مادهء قابل انفعالات و استعدادات غير متناهى با مربى فعالى كه تأثير آن غير متناهى است جمع شدند ، با تربيت وى استعدادات از قوه به فعليت رسيده و در عالم ، كثرات عرضيه و اختلافات واقع مىشود . اين حاصل گفتهء مشائين بود . مشائين به اتحاد عاقل و معقول قائل نبوده « 1 » و تعقل عقل اول نسبت به مبدأ و ذات و ماهيت خود را به صور ارتساميه مىدانند . « 2 » و آن صور ارتساميهء تعقلات مختلف را ، منشأ صدور كثرات مختلف مىدانند و چون آنها به علم ارتسامى قائل هستند ، اصلًا ممكن است بگويند كثرات بدون واسطه طبق صور مرتسمهء علميه از حضرت حق صادر مىشود . بلى آنها صور مرتسمهء علميه بارى را متكثر و از ذات منفصل مىدانند .
--> ( 1 ) - شفا ، بخش طبيعيات ، ص 359 ؛ شرح اشارات ، ج 3 ، ص 292 - 298 . ( 2 ) - شفا ، بخش الهيات ، ص 501 - 504 ؛ شرح اشارات ، ج 3 ، ص 298 - 304 ؛ التحصيل ، ص 574 - 577 .